بایگانیِ جولای, 2006

یک قدم به جلو

جولای 28, 2006

نمی دونم خوبه ، نمی دونم بده
برم دنبالش یا نه. الان یک هفته ایی هست که فکری مثله بختک افتاده به جونم و دست از سرم بر نمی داره. اون هم تاسیس یک کافی نت گیم نت تو محلمونه. البته تا اونجایی که تحقیق کردم فقط یک گیم نت رسماً وجود داره که اون هم با ما فاصله داره و جواب این محل به این بزرگی رو نمی ده. برای قدم اول شنبه گذشته با پرس و جوهای فراوان آدرس اتحادیه کافی نت های تهران رو پیدا کردم. رفتم اونجا چند دقیقه ایی صبر کردم تا مسئول مربوطه سرش خلوت شد و نوبت ما رسید. تا گفتم برای جواز کافی نت اومدم ! چه مدارکی لازمه ؟ یارو سریع در جوابم گفتم اول از همه باید متاهل باشی و 30 سالت باشه و یک لیست بلند بالا داد دستم که شامل چند تا استعلام و از اینجور چیزا بود که تا بیام لیست رو کامل کنم از مرز 70 سالگی گذشتم. یادمه یکی از آیتم هاش 24 قطعه عکس 3 x 4 بود . آخه موندم که اینا با این دو جین عکس میخوان چیکار کنند. این همه عکس رو میخوان شاف کنند به خودشون ( چقدر بی تربیت شدما ). این تازه یکی از آیتم های لیست مدارک درخواستی بود. توی این لیست انقدر سند و کپی از مدارک خواستن که بیشتر از پول خرید تجهیزات باید پول کپی بدی. همش کاغد بازی همش بروکراسی اداری!. آخه تا کی با این همه قانون دست و پاگیر سر و کله بزنیم. حالا هم که یک خری مثله من پیدا شده میخواد تمام سرمایه و پس اندازش رو که با خون دل تو این دو سه ساله جمع کرده و میخواد باهاش یک کاری رو شروع کنه انقدر جلوی پاش سنگ میاندازند که از طی کردن راه قانونی پشیمون میشه و بی خیال مجوز و جواز میشه. ختم کلام تا ما بیام این مجوز کافی نت رو بگیریم باید 50 میلیون تومان داشته باشیم یعنی 48 میلیون برای زن گرفتن و 2 میلیون هم برای خرید تجهیزات.
مشکل بعدی پیدا کردن یک جای مناسب برای این کاره. تو این چند روزه خیلی جاها رو گشتیم اما مغازه یا جای مناسبی برای اجاره پیدا نمی کنیم. جز امروز بعد از ظهر که یک مغازه بر خیابون رو دیدیم. ای موقعیتش بد نیست اما اون چیزی نیست که می خوام. میترسم برم اینو قرارداد بنویسم بعد به نتیجه نرسم و متضرر بشم. یکی خورده کار داره به نظرم سقفش نقاشی می خواد . سیستم روشنایی درستی نداره . خلاصه باید یک سری تغییرات در داخلش انجام بشه اما اینا قابله حله.
یکی به هم میگه بی خیال شو پولت رو بذار بانک و اینطوری خیالت راحته که حداقل این پس انداز کوچیکت رو از دست ندادی. یکی دیگه با امید و اعتماد به نفس به هم میگه یا علی بگو و برو جلو که فکرت مثبته حتماً نتیجه میگیری.
راستش من همین الان هم شاغل هستم و سر کار میرم اما بعد از ظهر ها وقت آزاد دارم و می خواستم به نوعی از این وقت استفاده کرده باشم و قرار بود در صورت انجام این کار یکی از دوستان کمکم کنه . یه جورایی هم بدم نمی آد این کار رو تجربه کنم.
خلاصه بد جوری گیر افتادم . اینا بعضی از مشکلاتی بود که تا اینجای کار باهاشون برخورد کردم اما هنوز در اول راه هستم و شدیداً احتیاج به راهنمایی دارم . لطفاً این برادر کوچکتان را راهنمایی کنید. خدایا چه کنم … ! ؟

هنوز زنده ام…

جولای 25, 2006

اول از همه سلام
از آخرین نوشته ام نزدیک به 45 روز میگذره و تو این مدت خیلی اتفاقا افتاده.
تو این مدت به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که برام مونده همین نوشتنه ،خدایا شکرت که هنوز میشه نوشت و برای نوشتن چیز زیادی لازم نیست.حالا یکی روی کاغذ می نویسه و یکی تایپ میکنه. وقتی می نویسم احساس سبکی می کنم. تو این مدت هر روز به امید نوشتن اومدم و شروع کردم ، اما هنوز شروع نکرده پشیمون می شدم و بی خیال میشدم. چه روزایی که با چه شوق و اشتیاقی شروع کردم اما افسوس از یک دقیقه بعد ، خدایا این چه حسه غریبیه افتاده به جونمون. بعضی روزا حس و حال دیدن خودم رو هم تو آینه ندارم و حتی در حد یک اصلاح ساده صورت…… دیگه تا آخرش رو بخونید. شدم رابینسون کروزوئه . البته رابینسون کروزو تو یک جزیره تک و تنها وسط اقیانوس گیر افتاده بود اما من توی یک شهر درن دشت خودم رو گم کردم.
حس خفقان و کرختی و یکنواختی روزگار عذابم میده. دیگه خسته شدم. زندگی یکنواخت بدون هیچ تغییری پس از مدتی کسالت آور میشه. صبح میزنی بیرون. پس از هفت هشت ساعت مثلاً کار بر میگردی خونه . سه چهار ساعت وقت بعد از ظهرت رو هم بدون هیچ انگیزه و تغییری تلف میکنی میره پی کارش دوباره ساعت 12 شب شد . بگیر بخواب که فردا با چشمای خواب آلود تو خیابون و تو تاکسی حسرت یک دقیقه خواب دیشب رو نکشی.. این شده زندگی روز مره و فردا از نو همین مسیر طی میشه.
نمی دونم اشکال کار کجاست ؟ !. هدفم رو گم کردم. سر گردان و حیران در این دنیا دست و پا می زنم.
تو این مدت دیگه نه ایمیل چک میکردم نه جواب میدادم. خودم بودم و خودم . نه وبلاگ نویسی نه وردپرس بازی به حدی که پسوردهام رو نیز فراموش کردم. ایمیلم شده بود قبرستان اسپم و ایمیل تبلیغاتی . اگر کسی ایمیل زده و یا کامنتی نوشته و جواب نگرفته به بزرگی خودش ببخشه. با همه این حرفا هنوز زنده ام و زندگی ما رو با خودش به جلو میبره فقط می ترسم تو بازی زندگی Game Over بشم و نروم مرحله بعد.
( ای کاش زندگی کرک داشت ) اون موقع بازی زندگی راحتر بود. .این جمله رو از من به یادگار داشته باشید.
خدایا عاقبت این جوون ایرونی رو به خیر کن. آمین …..