Archive for سپتامبر, 2006

بارون

سپتامبر 19, 2006
من و تو و خیابون
سه تایی زیره بارون
انگار همین ترانه رو می خوندیم
شونه به شونه ی هم
زیر بارونِ نم نم
تا خودِ شب تو کوچه ها می موندیم
اسم تو بود رو لب من
قلبا با هم یکی بودند
تنها موندم حالا تو بارون
از تو خوندم توی خیابون
تو بارون
منو تو خیابون
سه تایی زیر بارون
منو ترانه تو
دل و بخونه تو
تو شب بی ستاره
تنها شدم دوباره
چشمهای من چشمهات تو کم میاره
من و ترانه ی تو
دل و بهانه ی تو
بی تو دلم یک دلخوشی نداره
اسم تو بود رو لب من
قلبا با هم یکی بودند
تنها موندم حالا تو بارون
از تو خوندم توی خیابون
تو بارون

اینم یک آهنگ زیبای دیگه.
آهنگ بارون از آلبوم شاکی ، کاری از طوفان کرمی
دانلود این آهنگ
گوش کنید و لذتش رو ببرید.

سفر

سپتامبر 15, 2006

سفر یه شعره ،سفر یه قصه است ،سفر رهایی از بند قصه ست
با من سفر کن دریا به دریا ،ساحل به ساحل تا اوج رویا

آخر هفته گذشته یک فرصتی دست داد تا برای دو سه روز از این شهر کوفتی دور بشیم. بعضی وقتا حالم از این تهران به هم میخوره. چون از در و دیوارش بد بختی می باره.

 

رفتیم استان مرکزی،اراک،روستای مهر سفلی (مست سفلی سابق) آره اینجا ده آباد و اجدادی ماست. به قول شادمهر عقیلی ساده بگم دهاتیم. یه جورایی ما هممون دهاتی هستیم فقط رومون نمیشه بگیم. اومدیم تو این شهر درن دشت بی در و پیکر و خودمون رو پشت یک مشت القاب واهی و رنگ لعاب شهری قایم کردیم و خبر از اصل خود نداریم. باور کن بعضی از این شهر نشین ها لیاقت ده و روستا رو هم ندارند.
واقعاً سفر و مسافرت اگر نبود آدم دق میکرد . خداییش فکرت راحت میشه و از خیالات واهی که تو سرته دور میشی.
دیگه خبری از دود و ترافیک نیست. فقط اکسیژن خالص. انقدر خالص که از زور هوای پاک خوابم چند برابر شده بود.
هوای پاک، آسمان آبی ،طبیعت سبز فقط لذت ببر. اینجا یک خوبی که داره دیگه از زرق و برق شهر خبری نیست همه ساده اند و خاکی.

(ادامه‌ی مطلب…)