جوانان برومند وطن

By 1irani

خدایا جوانان وطن را به آغوش عزیزان باز گردان.
چی بگم یعنی از اصلاً چی میتونم بگم !. امروز صبح اومدم که برم سرکار ، کنار خیابون ایستاده بودم که یک هو دیدم یک پیکان شلخته که نه در داشت نه پیکر زد رو ترمز . گفت: بپر بالا داداش ؟ گفتم چی ؟
تو دلم گفتم بشین که دیر شده فعلاً صبر جایر نیست. از تزئینات داخلیش که نگو دلم خونه. صندلی هاش چیزی از صندلی های شکنجه زندان آلکاتراس کم نداشت. رفتم تو بهره راننده. دیدم همچین یک خورده شیش و هشت میزنه و نرمال نیست . از رانندگیش معلوم بود. گفتم خدایا بخیر کن صبح اول صبح شنبه این چی بود نصیبمون شد؟ مردم کنار خیابون وای میسند BMW 530i جلو شون میزنه رو ترمز اما ما بخت برگشته پیکان قراضه ؟! وقتی رانندگی میکرد چپ و راست رو قاطی میکرد یا بهتر بگم یادش میرفت و یا اینکه فرمون از دستش در می رفت . خلاصه از تو آینه آمارش رو گرفتم دیدم این بنده خدا الان تو عرشه و الان داره طی العرض می کنه و انگار نه انگار اومده مسافر کشی. بابا سر جدت حواست رو جمع کن.
این جوان برومند وطن به اعتیاد گرفتار بود ،اون از نوع خفن تو رگی و یا تو دماغی
چشمهاش باز نمی شد و از لای درز چشمهاش که به اندازه یک کاغذ بود به خیابون نگاه میکرد و مثلاً برامون رانندگی میکرد. جای یک زخم روی دست هاش. دو سه تا انگشتر رنگارنگ به انگشت و یک دست بند فلزی به دستش. دیگه تا تهش رو خودتون حدس بزنید. وسط راه از شانس گند ما رفیقش رو هم سوار کرد. بلند بلند صحبت می کرد. آره این پول رو گذاشتم بدم به فلانی . نامرد دیشب ما رو قال گذاشته بود تو خیابون. نمی دونم اون حالی که داشت از روی نئشگی زیاد بود به قول معروف Over Dose بود که یا اینکه از خماری. بعضی مواقع یکهو میزد رو ترمز بعد بر میگشت عقب می گفت ببخشید آقایون.
قیافش یادم نمیره. تو حالت کما بود اصلاً حس و حال نداشت و تو صحبت کردن قاطی میکرد و یک خط در میون یه چرت و چرت هایی می پروند. خلاصه هر چی بگم کم گفتم.به مقصد که رسیدیم ما که سه سوت پریدم پایین کرایمون رو دادیم رفتیم پی کارمون. اما دلم یه جورایی براش می سوخت تقریباً هم سن و سال خودم بود. آخه بد بخت نونت نبود آبت نبود رفت که این بلا رو سر خودت آوردی معتاد شدی . این یکی از اون جوانان برومند وطن بود . فقط لازمه با دقت به دور برمون نگاه کنیم میتونی جوانان برومند وطن رو ببینی که چطور دارند عشق و صفا می کنند و اون بالا بالاها سیر می کنند. تو این مملکت با 1000 تومن میرند فضا که انوشه انصاری با 20 میلیون دلار و 6 ماه آموزش فضانوردی جلوشون کم میاره و انقدر میرند بالا که سرشون میخوره به سقف آسمون بعد با مغز بر میگردند تو زمین.
متاسفانه این روزا تو این مملکت پیدا کردن انواع و اقسام مخدرجات خیلی راحتر از پیدا کردن یک اینترنت با سرعت بالاتر از 128 kb است !
خدایا عاقبت جوانان وطن را بخیر گردان. یا علی. فقط همین…

5 پاسخ به “جوانان برومند وطن”

  1. وب نويس می گوید:

    سلام :)

    ………
    ……

    ..
    .

    خدانگهدار !

    همين !

  2. بهروز می گوید:

    سلام . تا حالا واسه منم پیش اومده سوار ماشین این تیپ آدما بشم . اصلا دلم به حالشون نمی سوزه چون می دونم تنها مقصر این ماجرا خودشون هستن . بالاخره آدم باید یه کم اراده هم داشته باشه . موفق باشید

  3. تیلدا می گوید:

    جز ابراز تأسف هیچی ندارم بگم. کسانی که به یک لذت لحظه‌ای قانع می‌شن و تمام زندگی‌شون رو خراب می‌کنند.

    راستی سبک جالبی دارید. آدم حس می‌کنه روبروتون نشسته و داره شما رو تجسم می‌کنه که با لحنی بامزه از ماجراهای روزمره می‌گید. یکجورایی خودمونی و بی‌شیله‌پیله حرف می‌زنید.

    مؤفق باشید/

  4. مهدی می گوید:

    سلام.اقا شما قبلا لینک وبلاگ منو گذاشته بودید و بعد به درخواست خودم پاکش کردید.حالا من یک وبلاگ جدید درست کردم.ممنون می شم بازم با هم تبادل لینک کنیم.عنوانش هم اب نبات چوبیه.من لینک شما رو تو وبلاگم گذاشتموبه ما هم سر بزن!!!

  5. رضا می گوید:

    سلام سيد . احوال شما . مطلب جالبي نوشتي . از اين چيزا واسه همه پيش مياد ولي مطلب آخري شما خيلي جالب بود كه با 1000 تومان ميرن فضا و … . ولي يك چيزي! واسه اينا دلسوزوندن نداره چون از قديم گفتن خودم كردم كه لعنت بر خودم باد . شما شايد هر 6 ماه يكبار ببيني ولي ما هم روز 60 تا ميبينيم . شاد باشيد و موفق در پناه عزيز فاطمه

پاسخ دهید