Archive for ژانویه, 2007

وایسا دنیا من می خوام پیاده شم !

ژانویه 12, 2007

رضا صادقی: وایسا دنیا من می خوام پیاده شم !

من دیگه خسته شدم بس که چشمهام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ایی نداره قصه خوردن واسه چی
واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خواهم در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیشه همه یک هیزم آماده شم
یا یک موجوده کم و خالی پر اِفاده شم
وایسا دنیا ، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم !
دانلود این آهنگ
زنده باد رضا صادقی سلطان مشکی
از بعد از ظهر که این آهنگ رو تو به طور اتفاقی شنیدم دیوونه این آهنگ شدم واقعاً نمی دونم بگم چند بار از اون موقع تا حالا گوشش کردم .بد جوری رفته تو مخم و حتی زنگ موبایلم شده این آهنگ و یا با خودم دارم همش زمزمه می کنم وایسا دنیا من می خوام پیاده شم !
واقعاً که آهنگ دلنشینیه و مثله بقیه آهنگ های رضا صادقی یک کاره موندگاره.
این آلبوم با همکاری شرکت ایران گام روانه بازار شده و به قیمت خیلی مناسب هم میشه تهیه اش کرد و شامل 14 ترک – که بصورت یک سی دی و یک VCD که شامل ویدئو کلیپ های این آلبوم و مصاحبه و پشت صحنه های مربوط به ضبط این کار است و به قیمت 3000 تومان از سایت شرکت ایران گام قابل تهیه می باشد. لینک این آلبوم در سایت شرکت ایران گام
این هم لینک دو تا سایت برای دانلود کل آلبوم
اهواز موزیکپرشین وان

تو این مدت کدوم گوری بودم !

ژانویه 1, 2007

هر موقع عشقمون می کشه میام و یک چند خطی می نویسیم و دوباره میریم پی کارمون. اینم نشد زندگی ، که ما داریم. تکلیفمون با خودمون هم مشخص نیست.
راستش این پاییز 85 از مزخرفترین روزهای عمرم بود. خدا را شکر که تموم شد.
بالاخره تصمیم نهایی رو گرفتم. یعنی دو هفته پیش این تصمیم رو گرفتم و قال قضیه رو کندم. همون کارم رو میگم. دیگه تموم شد. دقیقاً چهارشنبه عصر 85/9/22 بود که دیگه آخرین روز بود و بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم رو نهایی کردم و از فرداش دیگه نرفتم. به هر حالت تموم شد.صبح روز پنج شنبه 85/9/23 یک روز دیگه و یک زندگی جدید …
اما این ترک کار و کودتای من برای نرفتن چطور شروع شد.
دو هفته قبل از این تاریخ ،روز دوشنبه 85/9/6 ، سرم درد میکرد . اصلاً حالم خوش نبود. به هر حال نرفتم سر کار و تلفنم رو هم تا ظهر جواب ندام. خوب تو همین نصفه روز فتنه ها و دسیسه ها پشت سرم شروع شده بود. بعد از توسط یکی از دوستان متوجه شدم که دیگه مدیر عامله هم قاطی کرده و شروع کرده به چرت و پرت گفتن و یکی از حرفاش که خیلی برام گرون تموم شد و سر هم این حرف زدم بیرون . مرتیکه احمق گفته بود که اگر جواد از اینجا بره بیرون دیگه هیجا کار گیرش نمی آد و تا الان هم چند جا رفته قبولش نکردن و ختم کلام اینکه اگر من نرم اون شرکت خراب شده از گرسنگی می میرم. وقتی این حرف رو شنیدم مردن برام بهتر بود.خوب ما هم زدیم به سیم آخر و تا آخر هفته نرفتیم سره کار.
(ادامه‌ی مطلب…)