Archive for مارس, 2007

سال نو مبارک

مارس 21, 2007

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز

نوروز ۸۶ بر تمام ایرانیان مبارک

سال نو را به همه تبریک می گم .امیدوارم که به همه خوش بگذره و سال خوبی رو شروع کنید.
(الان که این مطلب منتشر شده من تهران نیستم و رفتم مسافرت و زحمت ارسال تبریک سال نو افتاده گردنه وردپرس.!)

برای آخرین بار

مارس 19, 2007

سال 85 هم دیگه به آخر عمرش نزدیک شده و داره آخرین ساعتهاش رو سپری می کنه . 85 هم با همه خوبیها و بدیهاش گذشت. امسال برای من یکی زیاد سال جالبی نبود. واقعاً این ضرب المثل عینه حقیقته : سالی که نیکوست از بهارش پیداست.
اینو نوشتم به عنوان آخرین نوشته در سال 85 . امسال که گذشت و اما در سال جدید سعی دارم که زندگی جدیدی رو متفاوت از تمام این سالها شروع کنم. امیدوارم که اون چیزی که تو ذهنمه ، عملی بشه.
نمی دونم چرا امشب هر چی رو که می نویسم دل نشینم نیست و دیلیتش می کنم. پس بهتره که همین جا تمومش کنم و تا سال 86 با همتون خداحافظی کنم. اگر بدی از این بنده حقیر دیدید ما رو حلال کنید.
سال خوبی رو براتون آرزو می کنم. امیدوارم که سال جدید ، سالی پر از خیر و برکت برای همه دوستان باشه .
موفق و موید باشید.
جواد

فرق آموزگار با روزگار چيه ؟

مارس 17, 2007

آموزگار اول درس ميده بعد امتحان ميگيره
اما روزگار اول امتحان مي گيره بعد درس ميده .

منو ببخش

مارس 12, 2007

منو ببخش ، که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو 

منو ببخش ، که گرفتم جای دست عاشقت رو ،

 دست عشقه دیگرونو 

لایق عشق بزرگ تو نبودم ، خورشید بانو 

غافل از معجزه تو شد وجودم ، اسیر جادو 

منو ببخش ، که درخشیدی و من چشمامو بستم 

منو بخشیدی و من چشمامو بستم 

منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش 

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم 

که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم 

منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش

 

آهنگ منو ببخش از آلبوم ماندگار – کاری از زنده یاد ناصر عبدالهی 

روحش شاد . 

دانلود آهنگ منو ببخش 

بدبختی یا دروغ

مارس 2, 2007

امروز بعد از ظهر ، داشتم با امین بر میگشتم خونه. مثل همیشه شاکی از خودم و روزگار داشتم فکر میکردم ! حالم گرفته بود و دمق و….
امین هم با سرعت لایی می کشید و از این خیابون به اون خیابون دنبال راه در رو میگشت که زود تر از ترافیک خلاص شیم برسیم محلمون.
یهو وقتی تو یک فرعی نزدیک خیابان آزادی داشتیم می رفتیم چشمم به یک زن و مردی افتاد که صورتشان رو گرفته بودند و بچه ایی که احتمال میدم مریض احوال هم بود در کنار پدر و مادرش نشسته بود و روی پاش پتویی انداخته بودند. کلاه پشمی بر سر داشت که روی چشماش رو گرفته بود . درست در کنار پست اداره برق نشسته بودند. نظرم رو جلب کرد. دیدم مرده بنده خدا از روی شرمساری دستمالی روی صورتش گرفته و دستش رو دراز کرده و هر از چند گاهی رهگذری از روی ترحم پولی کف دستش میذاره. زنه هم همینطور با چادرش صورتش رو گرفته بود.

وقتی امبن هم متوجه موضوع شد دوباره دور زدیم و برگشتیم همون جا. رفت پایین و….
این صحنه از بعد از ظهر تا الان عذابم میده . یعنی این راه آخره برای این خانواده بود….
دیگه بیشتر از این نمی تونم بنویسم . عکسی که تو اون لحظات گرفتم بیان کننده همه چیز هست. خدا عاقبت همه یمان را بخیر کند. خدایا ما را از فلاکت و بدبختی نجات بده و ما را محتاج نامردمان نکن.
همین که بدنم سالمه و به اندازه ایی دارم که محتاج دیگران نیستم جای شکرش باقیه. خدایا شکرت
امیدوارم امثال این جور خانواده ها هم که تعدادشون کم نیست راه نجاتی پیدا کنند.
والسلام

پی نوشت: راستش تو بخش نظرات خانم شهلا نوشته بود که باید راست یا دروغ قضیه رو نیز در نظر گرفت. آره حق با ایشونه این روزا بعضی ها هستند که از روی تن پروری و شیادی با تحریک احساسات مردم در غالب چنین صحنه هایی سعی در اخاذی از مردم را دارند و دیگه اینروزا تشخیص اینکه کی راست میگه یا دروغ سخت شده است. خدا عالم است …