معمولاً وقتی هفته به آخر میرسه و روز جمعه نزدیک میشه حس بدی بهم دست میده. یک زمانی عاشق روز جمعه بودم اما الان نه ، راضیم که روز جمعه رو برم سرکار اما اون روز رو خونه نباشم. ای کاش هفته ، روز جمعه نداشت. خصوصاً جمعه غروب هاش خیلی دلگیره آدم همش یاده بد بختیهاش می افته. نمی دونم تا حالا این حس خفقان آور رو غروب های جمعه را تجربه کردید ؟
خلاصه وقتی جمعه از راه میرسه همش تو فکر اینم که خدایا امروز رو چطور سر کنم که حال گیری و ضد حال نباشه.
والا ما نه بچه فرشته و زعفرانیه ایم نه بچه اقدسیه و پاسداران که وقتی تعطیلی میرسه بپریم تو زانتیای بابامون و پول تو جیبی خفن هم بگیریم و سه سوت بریم ویلای شمالمون و مجبوریم فعلاً با این شرایط بسوزیم و بسازیم و خلاصه من از دار دنیا هیچ ستاره ایی تو آسمون ندارم.
سرتون رو زیاد درد نیارم. اما خدا را شکر این پنج شنبه و جمعه گذشته روزای خوبی بود. عصر پنج شنبه با دو تا از دوستان برای رفتن به کوه هماهنگ کردم. قرار شد جمعه ساعت 6
اون از اول صبح که 50 دقیقه خواب موندم و وقتی از خواب پریدم داشتم از سر درد می مردم. خلاصه سریع دست و صورت رو شستم و لباس پوشیدم زدم بیرون. آنقدر با عجله اومدم بیرون که ساعتم رو تو خونه جا گذاشتم، زندگی بدون ساعت برام مثله مردن می مونه همش فکر میکنم که از دنیا عقب موندم !
کوله پشتی به پشت و هندزفری موبایل به گوش پیش به سوی دربند.
تا میدان جمهوری رو با تاکسی و از اونجا با اتوبوس رفتیم تجریش ( خودمونیما بعضی وقتا این اتوبوس سواری هم حال میده ) . روزای جمعه میدان تجریش دیدنیه. همه به عشق کوه و چیزای دیگه ….!؟ تیریپ های خفن اومدن کوه. تا میدون دربند رو هم با مینی بوس رفتیم بالا.
تو این یکی دو سال اخیر یکی از محبوب ترین سرگرمی های روزهای تعطیلم همین کوه رفتنه . اما برای کوه رفتن همیشه یک پا لازمه منظورم اینه یکی باید باشه که با هم مچ باشی و خلاصه ختم کلام با هر کسی نمی شه رفت.


سرمای هوای دلچسبش ، پیچ و خم های کوه دربند ، بوی دود و آتیش و کباب، صدای کارگر رستورانی که داد میزنه آقا صبحانه حاضره بفرمائید تو ! هوای نسبتا تمیزش در مقایسه با مرکز شهر خودش یک جور تنوع محسوب میشه ، صدای آب رودخانه که از لابه لای صخره ها راه خودش رو باز کرده و با سرعت به سمت پایین در حال حرکته همه اینا بعضی از دلایلی که یک آدم شهرنشین خسته است که صبح روز جمعه اونجا باشه. این یکی از تفریحات مشترک قشر مرفه بی درد و متوسط است. خدا را شکر که هنوز این کوه هست و گرنه تو این شهر روزایی میرسه که آرزوی مرگ می کنی.
اونایی که خیلی حرفه ایی تر هستند معمولا 4 و 5 صبح میرند بالا و ساعت 9 و 10 که هوا هنوز گرم نشده برمیگردند پایین .

یواش و یواش ما هم با جمعیت رفیتم بالا و تا رسیدیم به پاتوق همیشگیمون. یک استراحت کوتاه و یک کم چرت زیر آفتاب و لب رودخونه واقعاً لذت بخشه . دیگه ظهر شده بود خوشمزه ترین جای این کوه رفتنما همین جاست. جوجه کباب اون هم تو طبیعت . واقعاً می چسبه . جای شما خالی !


نوامبر 22, 2007 در t 1:27 ب.ظ |
akh joon kooh
delam vase ye kooh raftan onam ba javade azizam tang shode
مارس 9, 2009 در t 11:34 ب.ظ |
سلام دوست من
خوشحالم که سالمی و کوه نوردی میکنی چند تا پیش نهاد برات دارم که میتونی امتحان کنی
1- بعد از ظهر کوه رفتن را امتحان کن و شب برگشتن را
2- شب موندن تو کوه حالت را جا می یاره
3- از مسیر اصلی و مالرو نرو کوه را بکش بالا
موفق باشی !