برعکس همه روزها روز سختی برام بود . اول صبحی که داشتم میرفتم سرکار ، راننده تاکسی بنده خدا وسط راه تصادف کرد هیچی خورد به پراید ….

از شب قبلش هم بخاطر یک قضیه ناراحت بودم سگرمه هام تو هم بود به حدی قیافه ام تابلو بود که به محض اینکه وارد طبقه محل کارم شدم ، حسین که اولین نفری بود منو می دید گفت ناراحتیا ..؟! منم که می خواستم بگم مثلا اتفاقی نیافتاده گفتم نه چیزی نیست اما رنگ رخسار حکایت دارد از سر درون… ساعت کاری هم که از همه روزها بدتر بود. یکی از همکارام نبود کارم اون هم بهم اضافه شد بود تا بعد از ظهری ساعت 7 چسبیده بودم به این میز لعنتی …خداییش پاهام دبگه حس نداشت …
اما امسال تولدم تنها نبودم بعدازظهری دیدم یهو بخش شلوغ شد و همکارام هم مشکوک میزنند یکیشون با یک جعبه شیرینی اومد جلو گفت تولدت مبارک بعدش یک کادوی تولد بهم دادند که خیلی برام با ارزشه چون منو یاده تک تکشون میندازه و یکی از همکارای خوبم 2 تا کتاب بهم هدیه داد که امیدوارم بتونم حداقل اینا رو بخونم….اینجا از همشون تشکر می کنم.خلاصه امروز(20 خرداد) روز تولدم بود و با همه سالهای گذشته فرق داشت.
اما چه زود دیر میشه، امروز رفتم تو 26 .چند سال پیش به خودم می گفتم خدایا من کی بیست سالم میشه اما الان از حرفی که زدم پشیمونم چون وقتی از 20 رد شد دیگه نفهمیدم این عددها چطور اضافه شد تا بخود میایی میبینی شدِ 30…
اما بی خیال تا بوده همین بوده ….
وای که چقدر دلم برای اینجا و یک ایرانی تنگ شده بود.