خدایا با من حرف بزن

By 1irani

مردی زمزمه می کرد: خدایا با من حرف بزن و چلچله کوچکی آواز خواند، اما مرد ﻧﺸﻧﻴد.

 آنگاه مرد صدا زد: خدایا با من حرف بزن و رعد و برقی در آسمان درﺧﺷﻴد، اما مرد آن را گوش نکرد.

 مرد به اطرافش نگاهی کرد و گفت: خداوندا، بگذار تو را ﺑﺑﻴﻧﻢ و ستاره ها درخشانتر از ﻫﻣﻴﺸﻪ مشغول نورافشانی شدند، اما مرد توجهی نکرد.

 مرد فریاد ﻜﺸﻴد: خدایا معجزه ای نشانم بده.

 و کودکی متولد شد.

 اما مرد  نفهمید.

او گریست و با التماس گفت: خدایا مرا لمس کن و اجازه بده که بدانم تو اینجایی. 

خداوند در کمال مهربانی و آرامش مرد را لمس کرد،

 اما مرد پروانه ای را که روی شانه اش نشسته بود احساس نکرد

 

این نوشته رو تو سایت شیفته خوندم به دلم نشست. آره خدا از اونی که فکرش رو می کنی به ما نزدیکتره فقط مشکل اینحاست که ما احساسمون رو از دست دادیم

3 پاسخ به “خدایا با من حرف بزن”

  1. شادی می گوید:

    خدا بنده هارو به قدر اعمالشون دوست داره

  2. رسول می گوید:

    سلام دوست عزیز
    نوشته شما رو خوندم ولی نمیدونم چرا قبولش کمی برام مشکله
    البته میدونم بعدها از این گفته خودم پشیمان می شم
    ولی باور کن خدا صدای منو نمی شنوه
    نمیدونم چرا
    خیلی سعی کردم پسر خوبی باشم
    ولی میدونم
    مشکل از منه که بنده خوبی برای خالقم نبودم
    آخه خدایا اگه هیچ کس ندونه شما خوب میدونید من چقدر آدم بدی هستم ولی خدای من مگه من به جز شما کسه دیگری رو دارم
    میگی چکار کنم..
    دستم از همه جا کوتاهه
    دیگه خسته شدم
    به عظمت قسم که دیگه از این وضعیت خسته شدم
    نمیکشه
    باور کن
    کمکم کن
    البته اوستا کریم حق داری با من حرف نزنی به قول گفتنی قهر باشی حق با شماست من خیلی بدم
    دوست عزیز از این که این وقت شب اومدم حرف خودم رو با اوستا کریم تو وب شما نوشتم معذرت میخوام ببخشید
    گفتم شاید خدا به خوبی و گلی شما نگاه کنه مگر از سر تقصیرات ما بگذره
    شاد و بیکران باشید
    یا حق

  3. سمیه می گوید:

    سلام من قبول دارم خدا با ما ودر کنار ما هست وشاهد همه کارهای ما وبه اینم نم مطمئنم که همه بنده هاشو به یک اندازه دوست داره ولی نمیدونم چرا اینقدر فاصله بین ما وخواسته هامون هست شاید من راهشو بلد نیستم چون هر وقت فکر میکنم راهشو پیدا کردم میبینم اشتباه کردم

پاسخ دهید