تو این مدت کدوم گوری بودم !

by

هر موقع عشقمون می کشه میام و یک چند خطی می نویسیم و دوباره میریم پی کارمون. اینم نشد زندگی ، که ما داریم. تکلیفمون با خودمون هم مشخص نیست.
راستش این پاییز 85 از مزخرفترین روزهای عمرم بود. خدا را شکر که تموم شد.
بالاخره تصمیم نهایی رو گرفتم. یعنی دو هفته پیش این تصمیم رو گرفتم و قال قضیه رو کندم. همون کارم رو میگم. دیگه تموم شد. دقیقاً چهارشنبه عصر 85/9/22 بود که دیگه آخرین روز بود و بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم رو نهایی کردم و از فرداش دیگه نرفتم. به هر حالت تموم شد.صبح روز پنج شنبه 85/9/23 یک روز دیگه و یک زندگی جدید …
اما این ترک کار و کودتای من برای نرفتن چطور شروع شد.
دو هفته قبل از این تاریخ ،روز دوشنبه 85/9/6 ، سرم درد میکرد . اصلاً حالم خوش نبود. به هر حال نرفتم سر کار و تلفنم رو هم تا ظهر جواب ندام. خوب تو همین نصفه روز فتنه ها و دسیسه ها پشت سرم شروع شده بود. بعد از توسط یکی از دوستان متوجه شدم که دیگه مدیر عامله هم قاطی کرده و شروع کرده به چرت و پرت گفتن و یکی از حرفاش که خیلی برام گرون تموم شد و سر هم این حرف زدم بیرون . مرتیکه احمق گفته بود که اگر جواد از اینجا بره بیرون دیگه هیجا کار گیرش نمی آد و تا الان هم چند جا رفته قبولش نکردن و ختم کلام اینکه اگر من نرم اون شرکت خراب شده از گرسنگی می میرم. وقتی این حرف رو شنیدم مردن برام بهتر بود.خوب ما هم زدیم به سیم آخر و تا آخر هفته نرفتیم سره کار.

یک چند روزی گذشت تا یکی رو فرستادن دنبالمون ، که حداقل بیا کارت رو تموم کن بعد برو. من هم که آتیشم فرو کش کرده بود رفتم و چند تا کار باقی مانده داشتم تموم کردم . اما تمام اون روزایی که بعد از کودتا می رفتم سرکار دیگه انگیزه ایی برای کار کردن نداشتم. فقط خدا خدا میکردم که هر چه زودتر این کار نکبتی رو تموم کنم. دیگه نگاه های اطرافیان عذابم میاد. دیگه حالم از قیافه اون مدیر عامل احمق بی شور به هم می خورد. فقط ادعا داشت و بس
از نظر من اونجا بی نظم ترین شرکت دنیا بود. هر کسی برای خودش ادعای ریاست میکرد . از آبدارچی گرفته تا ……
اما از طرفی چون خودم هم گفته بودم اگر با اضافه حقوقم موافقت نکنید من موندنی نیستم و با اون اوضاع احوالی که پیش اومده بود اگر می موندم برای حرف خودم هم ارزش قائل نشده بودم و در صورت موندن میشدم یک تو سری خور بد بخت.
من یکی ، از این حرفا تو کتم نمیره کسی بخواد بهم زور بگه. یعنی حاضر نیستم نون ذلت بخورم. صد سال سیاه نباشه اون پولی که بخواد با ذلت و خواری و تحقیر در بیاد.
خلاصه این دو هفته هم با این فکرا سپری شد تا چهارشنبه روز موعود رسید و کارم تموم شد و ما هم عطاشون رو به لقاشون بخشیدیم و زدیم بیرون. گور باباشون با اون کارشون.
زدم بیرون تا یک چیزی رو به خودم ثابت کنم تا ببینم اگر من اونجا نرم چه بلایی قراره سرم بیاد و آیا می تونم گلیم خودم رو رو از آب بکشم بیرون یا نه ، این یکی از بزرگترین تصمیم های زندگیم بود که گرفتم. الان هم اصلاً ناراحت نیستم. خلاصه بعد از 4 سال کار کردن این بود سر گذشت ما تو اون شرکت کوفتی .
ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.
شب بخیر.

برچسب‌ها: ,

14 پاسخ to “تو این مدت کدوم گوری بودم !”

  1. شهلا Says:

    خدای مهر همیشه همراه و نگهدارت باشد.

  2. شهــــلا Says:

    ولی مسیحیان برف دارند و ما نداریم;)

    من امسال هنوز برف نخوردم و حسرت به دل دارم میشم خاله جون…

  3. مهدي Says:

    اميدوارم كه هرچه زودتر يه كار بهتر پيدا كني

  4. اهري Says:

    منم دعا بازي

  5. عماد حیدری Says:

    آقا خوش اومدی
    موفق باشی

  6. reza Says:

    جوادددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

  7. reza Says:

    سلامممممممممممممممممممممممم..از دست تو… دیگه به قیر از اینا که گفتی کدوم گوری بودییییییییییییییی

  8. reza Says:

    ایشالله همیشه موفق باشی جوادددددد

  9. reza Says:

    فعلا» حاجی

  10. reza Says:

    دعا

  11. reza Says:

    شب بخیر

  12. تیلدا Says:

    سلام
    فقط یک چیز دارم که بگم و اون هم اینه که مگه مدیر عامل رزق و روزی تو یا حتی خودش رو می ده؟ کسی که باید کار خوب و درآمد عالی رو برات مهیا کنه کسی دیگه است که مطمئن باش از همین الان هم برات ردیف کرده فقط بین تو و رسیدن به اون کار و منبع درآمد یک فاصله زمانی که با توکل و امید می‌تونی این فاصله رو هم کمتر کنی و هرچه زودتر به خودت اثبات کنی که لیاقت داشتن کار مورد علاقه‌ات رو داری و از اون مهمتر یکبار دیگه ایمان بیاری که روزی همه ما دست خداست اما حیف که امثال جناب مدیرعامل‌ها این رو فراموش می کنند!!
    امیدوار باش!

  13. ak47 Says:

    الهي كه رييس جمهور كوبا بشي .(؟؟؟)

  14. رضا Says:

    سلام آقا جواد . امروز به طور اتفاقي سايت شما رو خوندم . نميدونستم بيكار شدي . عيبي نداره سيد. خداي ما هم بزرگه . شما كه تو كارت استاد بودي و هستي و خواهي بود من كه ميدونم سردار
    برات آرزوي موفقيت ميكنم
    در پناه حق و يوسف فاطمه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: